https://shohada.org/fa/shahid/content/239477

شناسه خبر: 239477
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۵:۱۵

عشق به جهاد

به روایت از حبیب الله عامری : پسرم پس از اینکه با گریه وزاری فراوان توانست توجه مسئولین بسیج را برای رفتن به جبهه جلب کند به منطقه اعزام شد و پس از چهار ماه اولین مرخصی خود را گرفت وقتی که به منزل آمد از جبهه اش هیچ تعریفی نکرد بالاخره من از او سوال کردم و گفتم : پسرم شما که آنجا هستی چه کاری انجام می دهی ؟ گفت هیچی پدر آنجا درس می خوانم گفتم پسرم اگر می خواهی آنجا درس بخوانی چرا به جبهه می روی هیمن جا درس بخوان دیگر تورا آنجا برای چه می خواهند ؟ می توانی همین جا به درس خواندت ادامه دهی و دیپلم خود را کامل کنی . علیرضا گفت : پدراز شما سوالی دارم گفتم بپرس پسرم . گفت : اگر من و شما درخانه باشیم و عراقی ها بیایند به مملکت و ناموس ما دست درازی کنند کار درستی است؟ شما تحمل این را دارید که به مملکتمان تجاوز شود . گفتم : نه تحمل ندارم .پسرم ، لبخندی زدو رفت و از اینکه مرا راضی کرده بود خوشحال به نظر می رسید