https://shohada.org/fa/shahid/content/239494
شناسه خبر: 239494
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۵:۱۵
عشق به جهاد
به روایت از لیلا صادقیان : چند روزی بود که پسرم به مرخصی آمده بود. یکروز هنگامی که آستینهایش را بالا می زد تا وضو بگیرد چشمم به دستهایش افتاد که آبله زده بود.گفتم خدا مرگم دهد دستهایت چه شده است. علیرضا که سعی داشت دستهایش را از من پنهان کند گفت چیزی نشده است از داخل آبهای آلوده رد شده ام دستهایم کمی آبله زده است زود خوب می شود. خلاصه چند روز دیگر گذشت گفتم علیرضا دستهایت را ببینم. گفت خوب شده است. وقتی آستینهایش را بالا زد متوجه شدم دستهایش خوب که نشده است، بلکه بدتر نیز شده است مانند اینکه دستهایش سوراخ سوراخ شده است. دیگر وضو نمی گرفت بلکه تیمم می کرد و به همان حالت دوباره عازم جبهه شد. هر چه گفتم دکتر برو، توجهی نکرد و گفت خودش خوب می شود.