https://shohada.org/fa/shahid/content/240440
شناسه خبر: 240440
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۵:۲۶
توجه به خانواده
احمد زمانی که در کردستان بود. یک روز به خانة پدرم که تلفن داشتند زنگ زده و گفته بود که به مادرم خبر دهید که پای تلفن بیاید می خواهم با او صحبت کنم. وقتی پای گوشی رفتم و گوشی تلفن را گرفتم پس از سلام و احوال پرسی گفت: مادر پول نمی خواهی برایت بفرستم. به شوخی به او گفتم چی شده پول زیادی داری؟ گفت: نه مادرجان. این جا به هر نفر پاسدار ده هزار تومان می دهند. اگر آن را لازم داری آن را بگیرم و برایت بفرستم. گفتم: اگر مشکلی نیست این کار را بکن. بعد از مدتی مبلغ ده هزار تومانی را که احمد فرستاده بود به دست ما رسید.