https://shohada.org/fa/shahid/content/243789

شناسه خبر: 243789
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۱۱

محبت و مهرباني

راوی حسن سالار باغ آسیا: به خاطر دارم آخرین باری که برادرم حسین علی سالار می خواست به جبهه برود من ایشان را با موتور تا پایگاه سپاه رساندم و تا زمان حرکتش در آن جا منتظر ماندم اما دیدم ایشان به طرفم آمد و گفت: برادر یک تا دو ساعت دیگر به حرکت ما مانده است ، شما بروید هوا سرد است امکان دارد سرما بخورید شما دیگر نیایید من موتور را داخل سپاه می گذارم، شما فردا صبح هر وقت که آمدی گناباد موتور را بر می داری. من هر چه اصرار کردم که بمانم تا ایشان برود قبول نکرد. حتی چند بار بلند شدم و از اتاق انتظار بیرون آمدم ، ایشان دست مرا گرفت و گفت: شما برو هوا سرد است و نگذاشت بدرقه اش کنم بعد خداحافظی کردم و به طرف خانه برگشتم.