https://shohada.org/fa/shahid/content/244040

شناسه خبر: 244040
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۱۴

توجه به خانواده

راوی محمد رضا زنگویی: به خاطر می آورم سه ماه تعطیلی بود خیابان محلمان را کنده بودند برای گاز کشی، کارگران مشغول کار بودند، برادرم عباس در حیاط بود و من داشتم کمک کارگران می کردم در حین کمک کردن بودم که یکدفعه پایم به میله ای گیر کرد و به زمین خوردم و عباس تا دید من افتاده ام روی زمین، دست و پایم خونی شده سریعاً من را برد بیمارستان و در بین راه هی گریه می کرد و می گفت حالت خوبه؟ من تعجب می کردم که او اینقدر من را دوست دارد و برای یک خراش کوچک اینقدر گریه می کند. و یعنی واقعاً از ته دل برایم دلسوزی می کرد.