https://shohada.org/fa/shahid/content/244655
شناسه خبر: 244655
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۲۲
خاطرات سیاسی
به روایت از علی خلیل آبادی : در یکی از روزهای زمان انقلاب ما کلاس را با صلوات به تعطیلی کشاندیم معلم ما هم یک کسی بود که نه خودش را نشان می داد که با ما هست و نه به آن ها می گفت که به اصطلاح با آن ها نیستم. ایشان یکی از بچه ها را فرستاد که برو بگو ناظم بیاید این ها دارند کلاس را به هم می زنند آقای ناظم هم یک آدم خشن بود آمد بالا و گفت چه کسانی بودند بعد یک بنده ی خدایی بود فامیلش هم فامیل او بود بعدا فهمیدیم که این پسر برادر ناظم است ابتدا بروز نمی داد یک دفعه اشاره کرد به ما و آقای حسین دیوندی که این ها بودند ناظم از راه که آمد یکی دو تا کشیده به ماها زد حسین دیوندی دست من را فشار داد و گفت عکس العملی این جا نشان ندهید و ما هم چیزی نگفتیم به محض این که ایشان بیرون رفتند همه ی کلاس به هم ریخت بچه ها به بیرون کلاس رفتند و کلاس تعطیل شد.