https://shohada.org/fa/shahid/content/245153

شناسه خبر: 245153
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۲۹

خاطرات بعداز مجروحیت 1

به روایت از بتول ناصری سرایدار : دفعه ی آخری که فرزندم حسن مجروح شده بود به ایشان گفتم : وقتی مجروح شدید یادت از کی آمد ؟ گفت : مامان همین طور که سنگر خراب شد به نظرم آمد که شما بالای سنگر ایستاده اید و دارید گریه می کنید . همانجا گفتم خدایا به بزرگی خودت صبر به مادر من بده و از حال رفتم و چیزی نفهمیدم . بعد من گفتم : الحمد الله مادر همین طور که آمده ای ما راضی هستیم تو را جمع می کنیم . گفت : مادر این حرف ها را نزن . یعنی چه ؟ من لیاقت شهادت را نداشتم . هنوز پاک نشده بودم و گرنه شهید می شدم .