https://shohada.org/fa/shahid/content/245162

شناسه خبر: 245162
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۲۹

تلاش و پشتکار 1

به روایت از بمان علی رکنی : دوسال قبل ازشهادت آقای رکنی ، ایشان مسئول ناحیه سه بسیج مسجدحضرت زینب (س) بود . یک شب من با ایشان تماس گرفتم و قرار گذاشتم تا به دنبال اوبروم تا به اتفاق هم به منزلش برویم او گفت: من ساعت هشت کارم تمام می شود من ساعت مقرر به دنبال او رفتم وتا ساعت نه و نیم به علت مشغله و گرفتاری کاری نتوانست از ناحیه خارج شود ودر این میان ایشان چندین باربه خاطر بدقولی اش از من عذر خواهی کرد بالاخره ساعت نه ونیم آماده شد وهنگام خروج جلوی درب نگهبانی ایشان به من گفت : حسن قبل از اینکه به منزل برویم باید سری هم به پایگاه بزنم در همین اثنا نگهبان جلوی درب که خروج ما را دید گفت : آقای رکنی من که حرفی ندارم ولی ازدیشب که پست نگهبانی به من سپرده شد تا الان نگهبانی می دهم وآقای فلانی که قراربوده پست را ازمن تحویل بگیرد نیامده است وباید امشب نیز نگهبانی بدهم ایشان با نرمی و بدون لحظه ای تامل اسلحه را از او گرفت و گفت : من خودم به جای شما نگهبانی می دهم نگهبان گفت : نه امکان ندارد اجازه بدهم شمااینکار را بکنید آقای رکنی گفت : نه خودم می ایستم نگهبان عذر خواهی کرد ولی آقای رکنی گفت : شما برو خیالت راحت باشد من امشب نگهبانی می دهم نگهبان گفت : شما می خواهید با این حرکتتان من را تنبیه کنید حسن رکنی گفت : نه خدا گواه است که با رضایت خاطر این حرف را می گویم وبرای من هیچ مشکلی پیش نمی آید و از طرفی کار خاصی ندارم نگهبان گفت : خودم الان شنیدم که به این آقا گفتید که باید به جایی بروید و برنامه ی خاصی دارید حسن رکنی گفت : نه شما برو و ناراحت نباش سپس ایشان از من عذر خواهی کرد و گفت : شما برو من نیز از او خداحافظی کردم و اوسرپرست نگهبانی ایستاد .