https://shohada.org/fa/shahid/content/245178

شناسه خبر: 245178
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۲۹

فکاهی و شوخ طعبی 2

به روایت از بمان علی رکنی : در زمان بنی صدر یک روز ما و خاله ام برای بدرقه حسن که عازم جبهه بود به پای قطار رفتیم. خاله ام طرفداری بنی صدر بود. هنگام خداحافظی خاله ام با او روبوسی کرد و گریه نمود. حسن گفت:" خاله اگر می خواهی که من را خوشحال کنی یک بار بگو مرگ بر بنی صدر تا م بروم." خاله ام خندید و گفت:" مرگ بر بنی صدر، و بالاخره خاله ام گفت: مرگ بر بنی صدر را از من گرفتی." و برادرم خندید و رفت