https://shohada.org/fa/shahid/content/245970

شناسه خبر: 245970
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۳۹

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1

به روایت از فاطمه آزاد : بعد از شهادت همسرم علیرضا یک شب پسر 12 ساله ام را برای آبیاری باغ فرستاده بود و خیلی دلهره و هراس داشتم آرام و قرار نداشتم . چون پسرم کوچک بود و شب هم بود خیلی ناراحت بودم و نگران گاهی تا دم درب حیاط می رفتم در رختخواب دراز کشیدم همین که سرم را دور متکا گذاشتم دیدم شهید آمده و به من گفت چرا ناراحت هستی. من در باغ هستم و دارم کمک علی اکبر می کنم و آب می گیرم . او تنها نیست . من کمکش می کنم . چشمم را باز کردم دیدم کسی نیست و خیالم راحت شد.