https://shohada.org/fa/shahid/content/245971
شناسه خبر: 245971
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۳۹
خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2
به روایت از فاطمه آزاد : بعد از شهادت همسرم علیرضا یک مبلغ پول حدود دوازده هزار تومان به یک آقائی بدهکار بودیم . آن آقای طلبکار مراجعه کرد و گفت طلب مرا بدهید . من پول نداشتم . او هم خیلی سخت گرفت. من هم نمی توانستم این مبلغ را تهیه کنم وخیلی ناراحت بودم و طرف هم دعوا و سر و صدا کرد. همین طور ناراحت و فکری بودم پسرم علی اکبر پرسید چرا ناراحتی ؟ گفتم جریان از این قرار است . نمی دانم در چه حالتی بودم یک وقت دیدم شهید آمد و یک دستمال از جیبش در آورد و گفت این پول برو و به فلانی بده و ناراحت نباش . البته در بین خواب و بیداری بودم . حرکت کردم ولی دیدم هیچکس نیست.