https://shohada.org/fa/shahid/content/246060

شناسه خبر: 246060
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۴۰

خاطره شماره 43 - شهید مصطفی ردانی پور

چند روز به عملیات مانده بود . هر شب ساعت دوازده که می شد، من را می برد پشت دپو ، زیر نور فانوس ، توی گودال می نشاند. می گفت « بشین انجا ، زیارت عاشورا بخون ، روضه ی امام حسین بخون» . من می خواند م و مصطفی گریه می کرد. انگار یک مجلس بزرگ ، یک واعظ حسابی ، مصطفی هم از گریه کن ها ، زار زار گریه می کرد.