https://shohada.org/fa/shahid/content/246175

شناسه خبر: 246175
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۴۲

اولین اعزام

به روایت از حسین رحیمی : پدرم با رفتن به جبهه علی موافق نبود. با اصرار زیاد او و من بالاخره پدرم راضی شد. در اواسط فروردین سال62 بود که من یک فرم رضایت نامه و اعزام به جبهه را به روستا بردم که شهید با دیدن فرم اعزام از شادی در پوست خود نمی گنجید و از خوشحالی شب را نخوابیده بود. تا این که روز بعد جهت گذراندن دوره ی آموزشی به جبهه اعزام شد و پس از اتمام دوره ی آموزشی به روستا آمد و در خرداد62 دعوت نامه ای از بسیج جهت اعزام به جبهه برای او آمد و علی نیز فورا به شهر رفته و بعد از دو روز هم من به جبهه اعزام شدم و با یکدیگر در لشکر5نصر که درایلام مستقر بود مشغول خدمت شدیم. او در یگان ویژه دژبانی بود و از این بایت خیلی ناراحت بود و دوست داشت در گردان باشد. پس از شروع عملیات والفجر سه به علت کمبود نیرو از پرسنل واحدها جهت اعزام به خط مقدم ثبت نام می کردند که شهید بزرگوار جزء اولین افرادی بود که ثبت نام کرد و در آخرین لحظات اعزام به خط بود که من برادرم را به چهره ی نورانی دیدم که مشتاق رفتن بود و با هم خداحافظی کردیم. بعد از چند روز که من از خط به عقب برگشتم به سراغ او رفتم که یکی از همرزمانش گفت با هم به دشت مهران اعزام شدیم و در گروه ویژه خمپاره ی شصت مشغول خدمت بودیم که شهید با تلاش و فداکاری های زیادی که از خود نشان داد نهایتا در ظهر 20/5/62 با ترکش خمپاره ی دشمن به شهادت رسید.