https://shohada.org/fa/shahid/content/246264
شناسه خبر: 246264
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۴۲
زندگي مشترک
راوی سید ابوالفضل بهشتیان: هنگامی که ایشان برای گذراندن ترم دوم از بیرجند عازم تهران بود به مشهد آمدند و یک روز در حالیکه من به اتاقی که ایشان آنجا بود و قفسه کتابهای من و دیگر خواهرانم در آن اتاق قرار داشت، رفتم تا کتاب درسی ام را که فردا امتحان داشتم، برای مطالعه بردارم. به محض ورود من به اتاق، ایشان گفت: می خواهم از شما سئوالی بکنم، و من گفتم: بفرمایید، گفت: نظرتان راجع به ازدواج با من چیست. من که هرگز تصور این چنین سئوالی را از او با توجه به شناختی که از ایشان داشتم نمی توانستم بکنم، لحظاتی مات و مبهوت ماندم و بعد از مدتی به ایشان گفتم: بهتر است با خانواده ام صحبت نمایید. چند روز بعد پدر ایشان به مشهد آمدند و مطلب را با پدرم مطرح نمودند.