https://shohada.org/fa/shahid/content/246657
شناسه خبر: 246657
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۴۷
فکاهی و شوخ طبعی
یکی از خاطرات شیرینی که از ایشان به یاد دارم این است که روز اوّلی که آقای محسن ربون پور به جبهه اعزام ایشان تنگه رقابیه بود. ناگهان صدای انفجاری از چند کیلومتری ما شنیده شد. محسن با شنیدن این صدا خود را بر روی زمین پرتاب کرد. بعد از چند لحظه که ایشان از جایش بلند شد متوجه این شد که هیچ یک از اطرافیان وی بر روی زمین دراز نکشیدند و همة آنها ایستاده اند. او با دیدن چنین صحنه ای حین پاک کردن لباسهایش شروع به خندیدن کرد.