https://shohada.org/fa/shahid/content/246861

شناسه خبر: 246861
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۵۰

عشق به شهادت

به یاد دارم وقتی که برادرم احمد رضا از طرف سپاه حدود پنج ماه به جبهه رفته بود ماهیچ اطلاعی از ایشان نداشتیم یک شب با برادرم محمد ابراهیم به حرم مطهرحضرت معصومه (س) رفته بودیم . دیدم که برادرم محمد ابراهیم در حالی که دعا می کرد می گفت: خدایا من شهادت احمد رضا را قبول دارم ولی او جوان است و آرزو دارد مرا به جای او به شهادت برسان من تحمل شهادت او را ندارم هر بلایی که باید سر او بیاوری سر من بیاور بعد به خانه برگشتیم و برای وضو جهت نماز آماده می شدیم که زنگ منزل به صدا در آمد . برادرم محمد ابراهیم درب منزل رفت و وقتی برگشت از شدت خوشحالی از روی بالکن خودش را به من رساند و صورتم را بوسید و گفت: احمد رضا زنده است .