https://shohada.org/fa/shahid/content/248760

شناسه خبر: 248760
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۷:۱۵

توکل به خداوند

سومین دفعه که ایشان به جبهه اعزام شده بودند مجروح شدند همسرم تعریف می کردند که:" وقتی از حمله برگشتیم رفتم دستشویی که دیدم شخصی از دور به طرفم می آید ابتدا فکر کردم خودی است اما بعد، از لباس و هیکل درشتش فهمیدم که عراقی است که به طرفم دوید و به من حمله ور شد چون هیکل درشتی داشت توان مقابله را در خود نمی دیدم از خداوند کمکم خواستم او در یک لحظه چاقویی از جیبش درآورد و پهلویم را شکافت درد زیادی داشتم. هر طوری بود با یاری خداوند او را به زمین انداختم و دستانش را بستم و او را پیش دوستانم بردم و گفتم: بچه ها نهنگ شکار کردم بعد از آن به خاطر خون زیادی که از من رفته بود به همدان و از آنجا به مشهد منتقل کردند."