https://shohada.org/fa/shahid/content/248918
شناسه خبر: 248918
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۷:۱۷
حسن برخورد
به روایت از علی صلاحی : یک روز سر ظهر بود بدون اطلاع قبلی محمد صادق خالقی به منزل ما آمد یکدفعه دیدم که درب خانه در می زنند وقتی در را باز کردم دیدم ایشان است به اتفاق 10 الی 15 نفر دیگر از بچه ها که دعوت کرده بود و به خانه ما آورده بود ما هم به خانواده گفتیم یک مقدار قروتی بریزید و توی آب واشکنه ی قروت درست کردیم و غذا محلی آنها دادیم وقتی توی خانه نشسته بودیم ما یک دانه کولر داشتیم از این کولرهای کوچک بود اتاق خیلی گرم شده بود این خدا بیامرز هم بجای این که پنجره را باز کند یا کولر را روشن کند آمده بود پشتش را کاملا چسبانده بود به این کولر و هیچ بادی نمی گذاشت بیاید بچه ها همه عرق کرده بودند خسته شده بودند و مرتب هم می گفت: آقا غذا چی شد شما دعوت کردی ما هم می گفتیم هنوز دم نکشده است ایشان فکر می کرد ما برنج گذاشته ایم می گوییم دم نکشیده است خلاصه نان خشک آماده کردیم نوشابه آوردیم اول سفره را پهن کردیم فکر میکردواقعا چلوکباب برایش می خواهیم بیاوریم بعد هم اشکنه قروت را آوردیم و نوش جان کردند و همیشه می گفت یکی از خوشمزه ترین غذاهایی که خوردی این قروتی بود.