https://shohada.org/fa/shahid/content/250236

شناسه خبر: 250236
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۷:۳۵

عشق به جهاد 2

به روایت از فاطمه حسن زاده : یادم است که سال 61 شهدا زیادی را در تربت تشیع می کردیم و به روستاهای اطراف می فرستادیم برادرم علیرضا بعد از یکی از تشیع جنازه ها گفت می خواهم به جبهه بروم پدرم راضی نبودند و می گفتند علیرضا تو سنی نداری و در آنجا تلف می شوی برادرم اصرار کرد و پدرم با نا راحتی گفت باید از روی جنازه من رد شوی بعد به جبهه بروی بهترین سنگر تو مدرسه است ولی برادرم با زبان و فهم بالایی که داشت به پدرم گفت بابا جان شما چند سال از خداوند عمر گرفته اید پدرم جواب داد 60 سال برادرم گفت در طی این 60 سال چه خدمتی برای اسلام کرده اید؟ پدرم گفت : به غیر از طاعت و عباداتم کار دیگری انجام نداده ام برادرم گفت آنها که برای سلامتی روح خودتان بود . و کم هم می باشد الان که بهترین فرصت است اسلام در خطر است و خداوند این افتخار را به ما داد تا مدافع دین او باشیم وقت آزمایش است جبهه ها نیاز به نیرو دارد و امام زمانمان هم ندای هل من ناصر حسینی سر داده است پس باید ندای حق را لبیک بگوئیم ایشان چنان با پدرم صحبت کرد که هر دو عازم جبهه شدند. حتی بعداز شهادت برادرم پدرم جبهه را ترک نکرد.