https://shohada.org/fa/shahid/content/250279

شناسه خبر: 250279
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۷:۳۵

خواب و رویای دگران در مورد شهبد

به روایت از اسدالله حسن زاده : روزی بعد از شهادت شهید شکراله در میدان روستا ایستاده بودیم و صحبت می کردیم و فردی از جمع گفت که : به خانواده ی شهدا خیلی کمک می کنند روغن به آنها می دهند من ناراحت شدم و گفتم : چنانچه جواب آنها را ندهم خوب نیست در جوابشان گفتم : من حاضرم یک انگشت از دست پسر شما قطع کنم در عوض همه ی عالم را به شما ببخشم شب که خوابیدم شهید آمد روی سینه ی من نشست وگفت: ناراحت نشوید که ما راه امام خمینی (ره) را انتخاب کرده ایم و گفت : هیچ ناراحت نشوید و بعد از خواب بلند شدم دیدم تمام بدنم عرق کرده است .