https://shohada.org/fa/shahid/content/250898

شناسه خبر: 250898
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۷:۴۳

خواب و رویای دگران در مورد شهبد

به روایت از شهربانو چمبری : یک شب برادرم حسین را در خواب دیدم و گفتم : برادر کجایی ؟ ما که اینقدر تو را دوست داشتیم چطور از ما دل کندی و رفتی . ایشان گفت : خواهر یادت است روزی که می خواستم به جبهه بروم گفتم : اگر خبر شهادتم را آوردند گریه نکنی . گفتم : برادر وقتی تو به جبهه رفتی مثل این بود که جگر مارا کنده باشند به پدر و مادر هم حرفی نزدم که شما در جبهه هستید. نامه هایت را جایه دیگر می خواندم تا کسی متوجه نشود . گفت : آفرین خواهر زرنگم ، گفتم : کی می آیی گفت : خواهرم غصه نخور حتما می آیم ، که یک مرتبه از خواب بیدار شدم و دیگر چیزی ندیدم .