https://shohada.org/fa/shahid/content/251041

شناسه خبر: 251041
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۷:۴۵

خاطراتد بعداز مجروحیت

به روایت از سکینه افچنگی : یکبار خواب دیدم که ایشان در بیمارستان است گفتم :خدایا این چه حالی است که ابراهیم داشت صبح زنگ زد و تلفن را جواب دادم . گفتم : از کجا تماس می گیری ،گفت:از شهر گفتم :نه،راستش را بگو از بیمارستان زنگ می زنی ،گفت:نه . بعدا"که از آن ماجرا گذشته بود بار دیگر که تلفن کرد به من گفت : همان روز که زنگ زده بودی و از من سؤال کردی من در بیمارستا ن بستری بودم.