https://shohada.org/fa/shahid/content/252233
شناسه خبر: 252233
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۰۱
حالات معنوی قبل از شهادت
در حین درگیری، شهید بزرگوار توکلی خودشان را به پشت آن سنگی که ما موضع گرفته بودیم رساندند، و در کنار ما نشستند. ( ایشان چون که فرمانده ما بود منتظر بودیم که یک دستوری بدهد و بگوید ما چه کار بکنیم ) علی آقایتوکلی به من گفتند: فلانی من امروز حالم یک طوری است. ولی من چون که در عالم دنیوی و مادی بودم، متأسفانه متوجه نشدم که ایشان در مورد چه چیزی می گویند و ناراحت شدم. من به آقای توکلی گفتم: خوب شما دل درد داری. آقای گفت: نه، حالم ناجور است. من گفتم: خوب شاید مسموم شده باشید، رفع می شود. آقای توکلی گفت: من امروز اصلاً حالم منقلب است. البته چون که آن روز ماه مبارک رمضان بود من به ایشان گفتم: شما چون که اسمتان سید علی است و امروز هم روز شهادت حضرت علی (ع) ناراحت هستید و همه ی ما هم عزاداریم. ولی آقای توکلی گفت: خلاصه من حالم یک جور دیگری است، امروز با روزهای دیگر خیلی فرق می کند و اصلاً هیچ وقت یک این چنین وضعیتی نداشته ام. من گفتم: حالا درگیری تمام می شود و با هم صحبت می کنیم، و در همان لحظه درگیری زیاد شد و طوری شد که تقریباً جنگ به حالت تن به تن کشید و طوری بود که من تا آخر کار نتوانستم سرم را برگردانم و به عقب نگاه کنم که ببینم وضعیت چگونه است. وقتی که آتش دشمن کم شد، به پشت سرم که ننگاه کردم متوجه یک کلت شدم. چون که آقای توکلی و آقای کاوه کلت داشتند در این جا شک داشتم که کلت متعلق به آقای توکلی است و یا متعلق به آقای کاوه. بنابراین من کنجکاو شدم و گفتم چه شده که کلتشان افتاده، شاید مجروح شدهاند. من رفتم جلو دیدم که شهید توکلی روی زمین افتاده است و با همان چهره نورانی به خدا پیوسته و شهید شده است. در آن جا بود که متوجه شدم ما چه گوهری را از دست دادیم، و فرصت نشد که از ایشان استفاده کنیم. زمان که علی آقای توکلی به شهادت رسیدند، آن موقع متوجه شدم که ایشان به من چه می خواستند بگویند که متآسفانه من غرق مادیات بودم و نفهمیدم که در وجود ایشان چه می گذرذ، و زمانی من متوجه این مطلب شدم که از برکت وجود ایشان محروم شده بودیم.