https://shohada.org/fa/shahid/content/252866
شناسه خبر: 252866
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۱۰
عشق به جهاد
راوی علی اکبر پیروی: به خاطر دارم زمانی که دو تا از برادرانم به جبهه رفته بودند با توجه به این که عباس علی در سن نوجوانی و جوانی بود ، اما هر زمان که تلویزیون صحنه هایی از جبهه و جنگ و رزمندگان پخش می کرد ایشان شروع می کرد به اشک ریختن و با خود می گفت: خداوندا مرگ مرا برسان که زنده نباشم من در این جا پشت جبهه به سر ببرم در حالی که جبهه نیاز به نیرو دارد. به هر حال با اصرار زیاد ایشان مجبور شدیم اجازه دهیم که به جبهه برود هر چه به او اصرار کردیم خدمتت که تمام شد برگرد ولی گفت: من با خدای خود عهد بسته ام تا زمانی که به من توفیق بدهد در جبهه بمانم تا این که شهید شوم. حتی هنگامی که در تیپ جواد الائمه علیه السلام بود هر چه اصرار کردم که ایشان پرونده پر کند و به عنوان کادر رسمی تیپ در بیاید قبول نکرد و گفت: می خواهم اگر خدا قبول کند بی نام و نشان خدمت کنم.