https://shohada.org/fa/shahid/content/253168
شناسه خبر: 253168
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۱۴
امداد های غیبی
به روایت از حسین پورخسروانی : یکی ازشبها در جبهه هشت نفر در یک سنگر نشسته بودیم که ناگهان آقایی از بیرون سنگر صدایمان زد و گفت : بچه ها همه بیرون بیائید و مسأله های خود را بپرسید . همگی بیرون رفتیم ، هنوز چند قدمی از سنگر دور نشده بودیم که ناگهان سنگر منفجر شد و ما همه به دنبال آن آقا بودیم اما هرگز او را ندیدیم .