https://shohada.org/fa/shahid/content/253430

شناسه خبر: 253430
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۱۷

شجاعت و شهامت

به روایت از علی اصغر برقبانی : در عملیات والفجر 3 بعدها که با هم صحبت می کردیم غلامرضا پروانه با خنده این را می گفت ولی برای من خیلی زجر آور بود ایشان می گفتند در حالی که همه عقب نشیتنی می کردند بچه های من هم عقب نشینی کردند فقط یکی دوتا از بچه ها پهلوی من بودند و مقاومت می کردند می گفتند در همان موقع فشار که تانک ها رسیدند به خاکرز نیروهای پیاده اش می گفت دیدم نیروهای بومی که عقب نشینی کردند دارند می آیند من خوشحال شدم که اینها به کمک من می آند وقتی آمدند جلو گفتند برادر پروانه گفتم بله گفتند ما در سنگر کمپوت نداریم می خواهم بگویم ایشان با این نوع نیروها کار می کردند ولی اینقدر با این ها مهربانی می کرد که حتی بعدها بعضی از نیروهای بومی دنبال این بودند که پروانه کجاست مثل چی زیارتش می کردند طوری بود که قالیباف اعلام کردند عقب نشینی کند گفت بچه هارا جمع کنید بیایند عقب حتی قرارگاه را می خواستند ببرند عقب وقتی که آمدم و گفتم پروانه دارد آنجا مقاومت می کند بعد ایشان گفتن برید خبر بگیرید وقتی رفتم پیشش دیدم یکی دو سه نفر بیشتر در کنارش نیستند و اینها همه زخمی با این حال به تنهایی تکبیر می گفت الله اکبر لاحول والا قوه الا بالله العلی العظیم و با همان حال دشمن را عقب زد هشت تانک را زده بود در دنیا سراغ نداریم که یک نفر بتواند در مقابل این همه تانک و نیروهی پیاده مقاومت کند وقتی رفتیم نزدش که ایشان را به عقب بیاوریم بی حال شد و افتاد بعد که به هم صحبت کردم ایشان می گفت در آن زمان که شما آمدید و من می جنگدم متوجه نبودم که دارم می جنگم .