https://shohada.org/fa/shahid/content/253480
شناسه خبر: 253480
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۱۸
آخرین جملات شهید
به روایت از حسین قیصری : به یاد دارم در عملیات خیبر در جزیره ی مجنون بود که توسط هواپیماهای عراقی مورد بمباران شیمیایی قرار گرفتیم. در این عملیات من و شهید احمد پردل در اثر بمباران و آلودگی زیاد مواد شیمیایی از ناحیه ی سر و صورت و پشت مجروح شدیم و هر دو به بیمارستان انتقال داده شدیم. در آخرین لحظات حیات شهید احمد پردل من در کنارش بودم که ایشان اول از همه در مورد امام صحبت کردند و گفتند: امام را تنها نگذارید و همیشه گوش به فرمان امام باشید. بعد از آن در آخرین لحظات وداع دستهایشان را باز کرد و ذکر یا زهرا سلام الله علیها و یاد محمد را بر لب داشتند و به من گفتند: بروید بیرون از اتاق . گفتم: احمد جان مگر از من حرف بدی و ناراحت کننده ای شنیدی که بیرونم می کنی؟ دوست دارم در کنار تو باشم و برای آخرین بار رویت را ببوسم . ایشان فریاد زد و گفت: مگر نمی بینی مهمان شریف و محترمی دارم راه بده که جلو بیاید!. من به طرف درب اتاق خیره شدم اما کسی را ندیدم. گفتم: احمد جان غیر از من، این جا کسی دیگر نیست، ایشان دوباره گفتند مگر نمی بینی: که آقا دارند می آیند و در همین هنگام بود که یک نفس عمیق کشید و چشمانش را بست و دیگر باز نکرد که من شروع به گریه و زاری کردم و با بلند شدن سر و صدای من دکتر سریع ، خودش را به اتاق و بالای سر احمد رساند. نگاه کرد و متاثر شد و گفت: بنده ی خدا تمام کرده است و در آنجا فهمیدم که شهدای ما در آن لحظات آخر آقا به فریادشان می رسد و شربت شهادت را به آنها می دهد و به آرزوی دیرینه شان می رساند. آری احمد پردل در آخرین لحظات عمرش دعوت حق را لبیک گفت و دار فانی را وداع کرد.