https://shohada.org/fa/shahid/content/253819

شناسه خبر: 253819
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۲۲

تواضع و فروتنی

به روایت از عباس افچنگی : یادم می آید می خواستیم یک عکسی از شهداء را بدهیم عکاسی چاپ کند محمود هم به پایش یک چیزی بسته بود ایشان هم با ما به چاپخانه آمد . وقتی عکس ها را دادیم چاپ کند مسئول چاپخانه دید که محمود پایش می لنگد پرسید پسرجان پایت چه کار شده ؟ گفت : چیزی نشده، من گفتم: روی مین رفته ، گفت : چه کار شده ؟ گفتم هیچی پاشنه پا ندارد چند تا استخوان شکسته که با همان دارد راه می رود ، گفت : با چهار سوزن وصل کردیم راه افتادیم. شادابی محمود بیاری این جوری بود. این مسئول چاپخانه متعجب مانده بود و برداشت یک جمله ای گفت: که هیچ وقت فراموش نمی کنم. اولا گفت نصف قیمت عکسهایتان را بدهید. به این تعبیری که یادم می آید بچه ها به کاری بردند خدا اجرت دهد گفت: مگر از همین چیزهایی که شما می گویید خدا اجرش را بدهد. این پایش را بالا زد پایش در یک کیسه ای بود. مدیر چاپخانه گفت : فرق من وشما می دانید چیست ؟ آخر و عاقبتم باید سون وصل کنم به این جا و دردش را بکشم تو با این پایی که رفته روی مین داری کیفش را می کنی بعد گفت : ببخشید من یک لندهوری دارم که نمی توانم از توی خیابان جمعش کنم و وقتی تو را می بینم حسرتش را می خورم . اشک توی چشمهایش جمع شد بعد گفت : مرا دعا کنید.