https://shohada.org/fa/shahid/content/253824

شناسه خبر: 253824
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۲۲

اخلاص عمل

به روایت از علی رضا یوسفی : یک روز سر ظهر به اتفاق محمود می خواستیم ازمحل سایتها در اهواز به خط مقدم که حدود سی کیلومتر راه بود برویم نیروهای دیگر قبلاً با ماشین رفته بودند و ماشینی نبود که ما برویم به محمود گفتم : پا شو ما هم برویم گفت : خیلی خوب ولی می دانم این راه را با ماشین می رویم وماشینی برای ما می ایستد و مارا سوار می کند واگر نیاید من می دانم که رزمنده نیستم به اتفاق محمود به راه افتادیم تقریباً حدود پانصدمتری رفته بودیم که یک لودر ارتشی از کنارمان رد شد و نگه داشت وراننده آن پایین آمد وگفت : کجا می روید گفتیم به خط می رویم گفت : سوارشوید ماهم نشستیم البته ناگفته نماند که آن راننده (ارتشی ) مجوز سوار کردن نیروها را نداشت ولی در عین حال مارا سوار کرد راننده گفت : من می خواستم جلو پایتان ترمز بزنم و سوارتان کنم . دیدم یک ماشین از پشت سر می آید گذاشتم او عبورکند بعد توقف کنم و گرنه وظیفه ما این بود جلو پایتان بایستم واقعاً آن حرفی را که محمود گفته بود که ماشین جلوی پایمان می ایستد درست بود .