https://shohada.org/fa/shahid/content/253825
شناسه خبر: 253825
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۲۲
عشق به ائمه اطهار
به روایت از علی رضا یوسفی : به یاد دارم محمود دو سال بیش نداشت که من و یکی از خانم های همسایه سر چاه ایستاده بودیم و صحبت می کردیم که ناگهان محمود در چاه افتاد رو به همسایه کردم وگفتم : محمود مرده وباید جنازه محمود را دربیاوریم آقای اکبرعرب یکی ازهمسایه ما از آنجا رد می شد به او گفتم : بیا محمود را از توی چاه دربیاور او هم به چاه رفت و محمود را بیرون کشید و اورا سرازیر گفت تا آبهای توی شکمش بیرون بیاید و چندین بار این کار را کرد وکم کم نفس محمود بالا آمد او را به اتاق برده ودررختخواب خوابانیدم گفت : علی ، حسین بعد سریع ا را پیش یک دعا نویس بردم و برایش دعا خواند و بازاورا به خانه آوردم ودر رختخواب خواباندم وقتی پدرش آمد گفت : چرا محمودخوابیده گفتم : محمود آب بازی کرده ومریض شده ودر همان لحظات از خدا شکر گزار بودم وگفتم : ابوالفضل همانطور که اورا نجات دادی از این به بعد هم او را به خودت می سپارم چون خودمحمود می گفت: ابوالفضل نجاتم داد .