https://shohada.org/fa/shahid/content/253826
شناسه خبر: 253826
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۲۲
عشق به جهاد
به روایت از علی رضا یوسفی : به یاد دارم دراسفند ماه سال 62 بود قبل از اینکه عملیات خیبر شروع شود محمود ازناحیه پا مجروح شده بود بنده درآن زمان مسئول تخریب بودم و یک گروهی را بنام گروه تخریب چی آماده کردم محمود در عملیاتهای قبل تخریب چی بود اما چون مجروح بود درابتدا به او گفتم: شمانباید به این عملیات بیایید حدود 40 کیلومتر پیاده روی دارد احتمال درگیری خطرهای دیگر هم وجود دارد محمود ناراحت شد و گفت : من کاری ندارم ودر هر شرایطی می آیم در جواب گفتم : مگر به حرف شماست این مسئولیت به من واگذاری شده و شما را اجازه نمی دهم بروی وبه مسئول تیپ قالیباف هم گفتم : که محمود را با خودمان نمی بریم و او هم گفت: نبرید آن شب گذشت و صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم در آن هوای سرد اسفند ماه محمود در کیسه خواب قرآن را به دست گرفته واشک می ریزد به شوخی به اوگفتم : اگر ازاین هم بیشتر گریه کنی از عملیات خبری نیست برای خوردن صبحانه به داخل چادر رفتیم واو هم به همراه ما آمد چهره و حالت عجیبی پیدا کرده بود ازاو پرسیدم محمود چی شده ؟ گفت : امام زمان (عج) به من فرمودند که باید در این عملیات شرکت کنم با هیجان و تعجب پرسیدم مگر امام زمان پیش تو آمده اند ؟هنوز جوابی نداده بود که در همان لحظه با بی سیم از تیپ خبر دادند که محمود می تواند با گروه جهت عملیات برود در جواب گفتم : او مشکل دارد و نمی تواند برود گفتند : ازاو می توانید استفاده کنید در مقابل این دستور چیزی نگفتم و تابع دستور شدم وبه محمود گفتم : محمود جان اما زمان تو را می خواهد و به آرزوی خودت رسیدی به اتفاق دوازده نفر از بچه ها جهت عملیات سوار قایق شدیم و راهی را که می خواستیم برویم شانزده ساعت طول می کشید محمود در قایق کنار من نشست وگفت : من دیگر برنمی گردم و به مادرم بگویید که جنازه مرا پیدا نمی کنند وهمچنین روزه های قرض مرا ادا کنند وقتی به آن طرف پل رسیدیم دیگر اورا ندیدم از همرزمان او پرسیدم گفتند : محمود همانجوری که سرش را روی زانویش گذاشته در همان لحظه خمپاره ای می آید و به او می خورد و در همانجا به درجه رفیع شهادت می رسد.