https://shohada.org/fa/shahid/content/253834
شناسه خبر: 253834
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۲۲
عشق به جهاد
به روایت از غلامحسین سلامی : در سال 59 محمود 17 سال بیش نداشت یک روز که به اتفاق هم به شاهزاده یحیی می رفتیم موضوع رفتن به جبهه را آرام آرام عنوان کرد وگفت : بابا به من اجازه بدهید که جبهه بروم من گفتم : پسرم تو هنوز درست را تمام نکردی هر وقت دیپلمت را گرفتی آن موقع می توانی بروی گفت : من صبر وتحمل ندارم وزمان زیادی می برد خلاصله آن روز جواب مثبتی برای رفتنش ندادم و این گذشت تایک روز دیگر به من گفت : خواهش می کنم به من اجازه بدهید که به جبهه بروم چون من دیشب خواب دیدم که یک آقا سیدی آمد و به من گفت : اگر محمود به تو اجازه نمی دهند به جبهه بروی لااقل پشت جبهه خدمت کن وقتی این خواب را تعریف کرد حالم دگرگون شد ونظرم عوض شد و به اوگفتم : محمود جان شمامی توانی برای جبهه ثبت نام کنی واعزام شوی .