https://shohada.org/fa/shahid/content/254542

شناسه خبر: 254542
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۳۱

توجه به خانونده

به روایت از معصومه برقبانی : شهید می گفت من می خواهم به جبهه بروم و نمی دانم که آیا بازگشتی برایم وجود دارد یا که ندارد پس بهتر است مسئله ای را حل کنم. او گفت : اگر بدانم که تو ازدواج می کنی (بعداز شهادتم ) من بسیار خوشحال و راحت می شوم . ولی اگر بدانم که تو می خواهی به زندگی بعداز من با فرزندانم ادامه بدهی نگران خواهم شد . چون تو 19سال بیشتر نداری من هر چه می گفتم این سخنان را نگو ولی او به حرف من توجهی نمی کرد و تکرار می کرد . به همین خاطر همیشه چشمانم گریان بود .می گفت تو موافقت کن تا من در وصیت نامه ام آن را قید کنم . و من فقط در قبال سخنانش گریه می کردم و سکوت اختیار کرده بودم .