https://shohada.org/fa/shahid/content/254558
شناسه خبر: 254558
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۳۱
خاطرات سیاسی
به روایت از علی اکبر برقبانی : یک روز گفتند فردا راهپیمایی با شکوهی قرار است در سبزوار برپا شود شبانه پلاکارد نوشتیم و فردایش ما از روستا حدود 300الی 400نفر با ماشین ها و کمپرسی و مینی بوس به سمت شهر سبزوار حرکت کردیم در فلکه زند پیاده شدیم آن زمان کلانتری در بیهق بود و ما پرچم ها را بازکردیم و یک عده از همان شهری ها آمدند و گفتند که آقای برقبانی شما پرچم ها را باز نکنید شما می خواهید از جلوی کلانتری عبور کنید خطرناک است ایشان گفتند ما نوشته ایم و از کسی هم ترسی نداریم و به دست دو تا پیرمرد ها دادند که یکی از این محاسن سفید ها در سن 72 سالگی شهید شد جمعیت حرکت کردند تا این که جلوی کلانتری رسیدیم و یک سبزواری تا آنجا به جمع ما اضافه نشد به ما چیزی نگفتند و ما عبور کردیم کم کم به جمعیت ما افزوده شد جمعیت زیادی در آنجا جمع شدند و مردم شروع به شعار دادن کردند من رفتم به شهید گفتم که اینها شعار می دهند ما چه بگوییم. ایشان در جواب ما گفت شما هم بگوئید تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست وقتی این شعار را به ما داد گفتم برای اینکه اشتباه نکنم یکی را من میگویم و دیگری را شما تکرار کنید و در حالی که شعار می دادیم وارد مسجد جامع شدیم.