https://shohada.org/fa/shahid/content/255285

شناسه خبر: 255285
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۴۰

خاطرات سیاسی

به روایت از محمد هاشمی نیک : به یاد دارم حدود سی نفر بودیم که همراه غلام رسول بابکی یک کار شرکتی در زاهدان برداشتیم و به آنجا رفتیم. آن زمان انقلاب تازه در زاهدان شروع شده بود و درگیری بین افراد شاه دوست و حزب اللهی بود. اولین راهپیمایی بر ضد رژیم شاه در زاهدان با هماهنگی امام جمعه وقت زاهدان آیت الله کفعمی برگزار شد و مسیر راهپیمایی را مشخص نمودند تا با بلوچهایی که قصد برهم زدن تظاهرات و راهپیمایی به نفع رژیم شاه را داشتند برخورد نکنیم و درگیری بوجود نیاید. برای همین از نیروهای ارتش کمک خواستند که درگیری بین مردم حزب الله و بلوچی های طرفدار رژیم که شعار جاوید شاه را سر می دادند ، بوجود نیاید. برای همین آن روز برادر بابکی گفت: بیایید برویم در این راهپیمایی شرکت کنیم . بعد مسیر شرکت تا مسجد جامع شهر را طی کردیم و داخل مسجد شدیم. دیدیم امام جمعه شهر مشغول سخنرانی بود. یک مرتبه بلوچها که طرفدار رژیم شاهنشاهی بودند به داخل مسجد هجوم آوردند و با سخنرانی سنگ و چماق شیشه پنجره های مسجد را شکستند و در هم کوبیدند.برادر بابکی سریع با آقای هوشمند و چند نفر دیگر بلند شدند و به بالای پشت بام مسجد رفتند و از آنجا سنگ به طرف بلوچها پرتاب می کردند. آیت الله کفعمی خیلی ناراحت شد و رفت و به فرمانده ارتش گفت: شما تعهد دادید که نگذارید درگیری بوجود بیاید. چرا جلوی اینها را نمی گیری؟! درگیری شدت فراوانی به خود گرفت تا حدی که بلوچها به داخل مسجد هجوم آوردند و همه چیز را به هم ریختند ، قرآن ها را پاره کرده و همچنین پرچم بزرگ سر در مسجد را که نام لا اله الا الله نوشته شده بود را پاره کردند و عده ای از مردم و خادم مسجد را که در حال خواندن نماز بودند، زده بودند و سر و دست عده ای را شکسته بودند، تا برادر بابکی با خبر شد و خبر درگیری را شنید، اشکهایش جاری شد و با عصبانیت گفت: باید برویم و حق این مزدوران و خائنین به اسلام و قرآن را کف دستشان بگذاریم و تا آنها را نابود نکنم دست بردار نشوم. بعدا حدودا 10 نفر با آقای بابکی به طرف مسجد جامع شهر به راه افتادند . وقتی آنجا رسیدند دیده بودند که ارتش راهها را به سمت مسجد بسته بود. اما برادر بابکی با تمام شجاعت و شهامت از بین نیروهای ارتش عبور می کند و می رود با بلوچهای منافق برخورد می کند و چند نفر از آنها را مجروح می کند. دوباره به شرکت برگشتند.