https://shohada.org/fa/shahid/content/255677
شناسه خبر: 255677
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۴۵
پیش بینی شهادت
به روایت از علی اصغر انوری قشر رباطی : لحظه ای که پدرم خواست به جبهه برود مادرم در خانه نبود و من به همراه سه خواهر دیگرم در خانه بودم پدرم علی اصغر به من گفت: دخترم چون مادرت نیست برو قرآن و آیینه بیاور که من می خواهم به جبهه بروم من رفتم آیینه و قرآن با یک کاسه آب آوردم ولی قدم کوچک بود و پدرم نمی توانست از زیر آیینه قرآن عبور کند به من گفت برو یک صندلی بیاور و روی آن بایست تا بتوانم از زیر آیینه قرآن رد شوم یک صندلی آوردم و روی آن رفتم و پدرم هم از زیر آیینه قرآن رد شد و من هم پشت او آب ریختم پدرم برگشت و گفت: می دانی آب ریختن پشت مسافر چه مفهومی دارد؟ گفتم: نه. گفت: برای این که مسافر صحیح و سالم برگردد و از بلا و حادثه دور بماند چون آب روشنایی است گفتم تا حالا من نمی دانستم. گفت ولی دیگر من بر نمی گردم و به شهادت خواهم رسید گفتم شما که هنوز تازه می خواهی به جبهه بروی چطور شهید می شوی؟ گفت: خواب دیدم به من الهام شده در اولین باری که به جبهه بروم به شهادت می رسم خداحافظی کرد و رفت و بعد از چند روز خبر شهادت ایشان را برایمان آوردند.