https://shohada.org/fa/shahid/content/256497
شناسه خبر: 256497
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۵۴
خاطره شماره 6 - شهید محمدجمعه اکرامی
یک روز به من گفت:من میخواهم به جبهه بروم.گفتم:مگر شما زندگی و بچه نداری؟گفت:اینها را به خدا میسپارم و همینطور از شما می خواهم ازمن راضی باشید و مرا حلال کنید تا بتوانم با خیال راحت به جبهه بروم.تا انشاالله راه کربلا باز شود. بچه هایش را آورد به خانه ما.گفتم:چرا اینها را اینجاآوردی؟ گفت:اول وآخر اینها باید اینجا بمانند،من که دیگر نیستم پس باید به دست شما تربیت شوند.