https://shohada.org/fa/shahid/content/256499

شناسه خبر: 256499
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۵۴

خاطره شماره 8 - شهید محمدجمعه اکرامی

ک شب همسایه ها مرا صدا زدند وگفتند:دامادت تلفن زده و با شما کاردارد. گوشی تلفن را برداشتم و بعد ازسلام واحوالپرسی پرسید چرا همسرو فرزندانم نیامده اند؟گفتم:آنها به مشهد رفته اند و چون هوا سرد است نتوانسته اند به روستا بیایند.از من پرسید به چه کسی آمده ای؟ گفتم:با حاج آقاوبرادرزنت آمده ام گفت:بگو همگی مرا حلال کنند و خودت نیز مرا حلال کن گفتم: حلالت میکنم گفت:دیدارما تاقیامت.آن شب که تماس گرفته بودشب عملیات بود.چند روزبعدهمسایه ها سروصدامی کردند.گفتم:چی شده است؟حاج آقا گفت:دامادمان شهید شده است.او به آرزویش رسید.