https://shohada.org/fa/shahid/content/256522
شناسه خبر: 256522
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۵۴
خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2
بعد از شهادتش روزها به بهشت رضا می رفتم و تا بعد از ظهر بر سر خاکش گریه می کردم. طوری که با آخرین اتوبوس از آنجا برمی گشتم. تا اینکه یک شب خواب دیدم، پدر و مادرم وعده ای دیگر که آنها را نمی شناختم همراه برادرم محمد هستند. پدرم را دیدم که ناراحت است، و محمد هم چیزی نمی گفت: و مشخص بود ناراحت است. پدرم گفت: به خاطر شما، محمد هم باید بسوزد. گفتم: خدایا مگر چی شده است؟ چرا مرا دعوا می کنید. برادرم چیزی نگفت. عده ای که با برادرم بودند گفتند: چون شما می آیید در مزارش گریه می کنید. شهید از گریه ی شما در عذاب است. وقتی شما می آیید اینجا گریه می کنید شهید اینجا می ماند و دوستانش همه می روند. و او مجبور است به خاطر شما بماند.