https://shohada.org/fa/shahid/content/256589
شناسه خبر: 256589
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۵۵
عشق به جهاد
به روایت از برات علی اکبری : به خاطر دارم زمانی که محمدابراهیم میخواست به جبهه برود به او گفتم: تو هنوز خیلی کوچک هستی و برای جبهه رفتن سن کمی داری، تو الان باید درست را ادامه بدهی و به فکر آیندهات باشی. وقتی که این حرفها را به او زدم، بسیار ناراحت شد و گفت: حالا وقت درس خواندن نیست. من باید به سربازی بروم و از میهن و ناموس خود دفاع کنم. مگر خون ما از خون آن جوانانی که در جبهه با دشمن غاصب میجنگند رنگینتر است که ما در خانه بنشینیم و بخوانیم و آنها برای ما بجنگند. هر کس باید به نوبة خودش به این مملکت خدمت کند.بالاخره با اصرار زیادی که کرد من هم، نامة رضایت او را امضاء کردم وعازم جبهه شد و بعد از چند ماه به آرزوی خود که شهادت بود رسید.