https://shohada.org/fa/shahid/content/257305
شناسه خبر: 257305
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۹:۵۱
دوران تحصیل 1
به روایت از ن.م صباغ : یکروز یکی از معلمان ریاضی شان آمد و گفت: من سر این کلاس نمی روم گفتم: چرا؟ گفت: اگر آقای رحیمی باشد من سر کلاس نمی روم. فکر می کنم فرمودند: آقای رحیمی دوست دارد مطالبی غیر از درس سر کلاس گفته شود. بنده هم اهل این صحبتها نیستم و می خواهم درس بدهم. گفتم خیلی خوب یک کمی فکر می کنم و با ایشان صحبت می کنم. شهید رحیمی را خواستم و گفتم: آقای رحیمی شما سر کلاس مشکل درست کرده اید. و معلمتان گفته اگر آقای رحیمی باشد من سر کلاس نمی آیم. حالا اگر سر کلاس نیاید مشکل می شود. ایشان با آن حالت خاص خودشان گفتند: نه آقا! ایشان بیایند سر کلاس درسشان را بدهند. بنده سر کلاس نمی آیم. ولی من گفتم: نه آقا اینطوری هم شما از درس عقب می افتید. گفتند نه آقا! ایشان که گفته اند فلانی باشد. من سر کلاس نمی روم. پس من نمی روم تا بچه ها از درس عقب نیفتند. گفتم پس حالا شما از این به بعد کلاس نمی روید. تا ایشان به درسشان برسند. شاید دو یا سه جلسه از کلاس محروم شدند. بعد همان دبیرشان آمد و دیدم با شهید رحیمی از کلاس بیرون می آید. گفتم: مگر قرار نبود شما کلاس نروید. گفتند: دبیرمان اجازه دادند و مشکلی نداریم و بالاخره مشکلشان را با دبیرستان حل کردند.