https://shohada.org/fa/shahid/content/257700
شناسه خبر: 257700
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۹:۵۶
اولين اعزام
راوی ابراهیم اردلان: هنوز اوایل جنگ بود که علی اصغر به پیش پدرم آمد و گفت که می خواهم به جبهه بروم ولی پدر با رفتن او موافقت نکرد و گفت: دو تا از برادران شما در جبهه هستن و در حال خدمت به این آب و خاک هستند ولی علی اصغر گفت: آنها که رفته اند وظیفه ی خودشان را انجام می دهند من هم می خواهم دینم را به این انقلاب ادا کنم. به هر ترتیب خودش را به بسیج دانش آموزی معرفی کرد و در آن جا ثبت نام نمود و با رضایت نامه ای که از پدر گرفته بود به محل اعزام رفت ولی بخاطر سن کمی که داشت او را اعزام نمی کردند ولی ایشان بدون این که پدر و مادرم متوجه شوند شناسنامه اش را برداشته و دستکاری نموده و به هر حال به جبهه رفت و او را به منطقه ی غرب، ایلام فرستادند. علی اصغر حدود سه ماه در آن جا بود و بعد از آن به مرخصی آمد. مادرم به او می گفت شما برادرانت در جبهه ها هستند و انجام وظیفه می کنند شما دیگر به منطقه نرو. ولی ایشان در جواب مادرم گفت من تازه به استخدام سپاه در آمده ام و از این پس کار من شروع می شود بعد از اتمام مرخصی به منطقه رفت و حدود شش ماه در آن جا ماند و بعد از این که به خانه برگشت لباس های سپاهی به تن داشت بعد از آن که مرخصی اش تمام شد و به منطقه رفت ایشان را به یک ماموریتی که در عملیات خیبر بود فرستادند و به خط مقدم فرستادند که دو نفر از بچه های منطقه ی خودمان نیز با او بودند که در همان عملیات یکی از آنها شهید و دیگری اسیر شد و علی اصغر هم مفقود الاثر اعلام شد.