https://shohada.org/fa/shahid/content/259014

شناسه خبر: 259014
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۱۲

عشق شهادت

راوی صغری آذرنیوا: سری دوّم که از جبهه آمده بود می گفت : از زمین و آسمان آتش می بارید و این دفعه امید برگشتن نداشتم و من هم تعجّب می کنم. چگونه از جبهه برگشته ام و چند نفر از فرمانده هان و دوستانش به شهادت رسیده بودند .ناراحت بود و می گفت : ای کاش من هم به شهادت می رسیدم و با آنان در روز قیامت رو سفید بیرون بیایم و چون به یکی از مجروحین در این عملیات که سیّد هم بود کمک زیادی نموده بود. آن آقا تا هر جا که می رفته دست تکان می داده که این سلامتی را مدیون فداکاری شما هستم . یکی از دوستانش که همسایه ما می باشد جلوی چشمانش به شهادت رسیده بود. خیلی ناراحت بود از اینکه این سری تنها آمده بود. و او هم به فیض عظمای شهادت نرسیده بود .