https://shohada.org/fa/shahid/content/259036

شناسه خبر: 259036
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۱۳

شجاعت و شهامت

راوی حسین شکوهی: یادم می آید یکروز فرد ناشناسی تلفنی خبر داده بود که درخیابان نوفل لوشاتو درون ساک مشکی بمبی قرا داده اند و آماده انفجار است من و آقای آزادی با هم بودیم با بی سیم اطلاع دادندکه هر طوری هست خودتان را به محل حادثه برسانید آن زمان شهربانی خیابان را بسته بود حسن آقا از من پرسید آیا شما هم می آیی ؟ من هم مثل بچه ای که هر چه بزرگترش می گوید گوش می کند گفتم : بله هر چه شما بگویید که یک دفعه بی سیم اعلام کرد هر کس آنجا هست بیاید به آن منطقه بیاید وقتی به آنجا رسیدیم گفتند : ساکی وسط خیابان هست که اگر بمب داخل آن منفجر شود سمن راست باغ ملک آباد و سمت چپ ایستگاه تلویزیون خسارت می بیند آقای آزادی با آقای خادم و یک نفر دیگر درحال مذاکره بودن من هم کنارآنان ایستاده بودم آقای آزادی ظرف سه دقیقه موضوع را تحلیل کرد وگفت : این بمب نیست اگر قرار بود منفجر شود کسی زنگ نمی زد. و اینکه زنگ زده ناتوانی خود را ثابت کرده است می خواهند ایجاد رعب ووحشت کنند ما مسئول هستیم و لو اینکه انفجار هم صورت بگیرد ما بایدنشان دهیم که آدمهای باشهامتی هستیم ایشان به طرف ساک رفت و یک لگد هم زیر ساک زد تیم چک و خنثی کردن بمب که متعلق به شهربانی بود نیز حضور داشت آقای خادم به ایشان گفت : کمی احتیاط کن آقای آزادی گفتند : احتیاط لازم نیست اگر منفجر شود و کشته شوم همه می گویند یک نفر آمد و چطوری می زد نمی گویند چطوری کشته شد اگر هم چیزی نباشد این رعب و وحشت به نفع ما خاتمه خواهد یافت و هم این نشان می دهیم که ازمردن نمی ترسیم بعد خندید و به شوخی گفت : وقتی مردم بدانند که یک همچین آدمهایی شبها در خیابانها هستند و نگهبانی می دهند راحت تر می خوابند . ایشان به طرف ساک مشکی درحال حرکت بودند ومن آرام آرام پشت ماشین رفتم فاصله ی با آقای آزادی حدود پنجاه متر بود ولی مردم خیلی دورتر ایستاده بودند ایشان نزدیک ساک که رسید یک لگد به ساک زد و ساک پرت شد آن طرف و بعد سرش را باز کرد و دید داخل آن پر از روزنامه هست بعد به ماشین اشاره کردند که بیاید همان دوست من نشست پشت فرمان ومن هم عقب نشستم آقای آزادی جلو نشست و اصلاً حرف نزد ماشین حرکت کرد و سکوت همچنان حاکم بود مردم کم کم متفرق شدند ویک عده پشت سر هم صلوات می فرستادند .