https://shohada.org/fa/shahid/content/259060

شناسه خبر: 259060
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۱۳

شجاعت و شهامت

راوی جواد زارعی: درکمیته ما دفتر کار نداشتیم ولی برای انجام کارها آنجارفت و آمد داشتیم کلیه قرارها خارج کمیته بود برای پوشیدن جلیقه ضد گلوله مکانی را می خواستیم که هیچکس متوجه پوشیدن آن نشود چون به هیچکس اعتماد نداشتیم وباید مخفیانه این کار را می کردیم جلیقه ها را توسط آقای آزادی به منزل ایشان می فرستادیم و از آنجا به منزل پدرخانم من منتقل کردیم من تلفنی با هر یک تماس می گرفتم که بیایند وجلیقه را بپوشند جنس آنها خیلی خوب ونازک بود وکسی متوجه نمی شد که طرف جلیقه ضدگلوله پوشیده است وقتی به آقای آزادی زنگ زدم که برای پوشیدن جلیقه بیاید و او گفت : من نیازی به پوشیدن آن ندارم گفتم : تو نیاز نداری اما من از تو می خواهم آن را بپوشی وبالاخره ایشان با ناراحتی آن را پوشید در صورتی که بقیه با عجله و سریع این کار را کردند چون جلیقه تا زیر گلوله رامی پوشاند همه یک بلوز یقه اسکی هم روی آن پوشیدند که جلیقه دیده نشود. آقای کریم خجسته و خباز می گفتند : اگر گلوله به بالای گردن اصابت کند چه کارکنیم یعنی اینقدراینها ترس و وحشت داشتند در صورتی که افرادی دوره دیده بودند وحقوق می گرفتند که برای این مملکت زحمت بکشند ووظیفه ی آنها بود که دربرابر امثال عربیها بایستند و مفسده کاران را از بین ببرند حالابا وجود اینکه ما (من وآقای آزادی ) مسئولیت این کار را به عهده گرفته بودیم وما پیشرو بودیم و این ها پشت سر ما می آمدند تا فقط ما را راهنمایی کنند وتقریباً یک کار مشارکتی انجام می دادیم و قصدمان این بود که اینها را ما بکار بکشیم و به قول معروف اینها را راه بیاندازیم ولی اینها جا خالی می کردند آنروز به هرصورت جلیقه ها را پوشیدند و منتظر شدند تا دو برادر حمید و جواد عربی به منزل برادر دیگرشان محمود بیاید من عمداً اسم این دو مامور آگاهی را می آوردم تا یاد آور شوم که اینها که بهترین مامورین آن زمان بودند چه کردند و آقای آزادی چه بود و چه کرد .