https://shohada.org/fa/shahid/content/259124
شناسه خبر: 259124
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۱۳
کار و شغل
راوی هادی سعادتی: فردی بود که حکم اعدامش را داده بودند او از ساواکی ها موثر رژیم شاه بود وطی ماموریتی قرار شد من آقای آزادی او را به خانواده اش برسانیم تا با آنها خداحافظی کند و برگردد. وقتی به درب منزل او رسیدیم حسن من را کناری کشید وگفت : هادی اگر می شود چند ساعتی او را بگذاریم پیش خانواده اش بماند گفتم : حسن جان ، اگر یک وقتی فرار بکند چکار کنیم جواب قاضی ها را چه بدهیم تازه می خواستند به خانواده اش بگویند که بیایند با اوملاقات کنند حال هم به ما ماموریت نیم الی یک ساعته دادند نه چند ساعته . گفت : مگر آقای صالحی مازندرانی نگفتند که با اینها با رأفت اسلامی برخورد شود گفتم : چرا بعد روبه فرد ساواکی کرد وگفت : آقا شما برو خانواده ات را ملاقات کن ماسه چهار ساعت دیگر به دنبالت می آییم . در این چند ساعت از اقوام و خویشان هرکسی را که می خواهی ببین ولی می دانی که درمشهد کسی نمی تواند از گیر ما فرار کند او گفت : سه چهار ساعت حسن گفت : بله من گفتم : حسن او شب باید اعدام شود گفت : هیچکار نمی شود . سپس با هم به حرم رفتیم و یکسری کار هایی که عقب افتاده بود انجام دادیم . بعد از پنج ساعت به دنبال فرد ساواکی رفتیم . با تعجب دیدم که اودم درب ایستاده و منتظر ما است . حسن رو کرد به من و گفت دیدی که من گفتمخاطرم جمع است و آدم شناس هستم. سپس او را به بازداشتگاه برگرداندیم . بعد با حسن خدمت آقای صالحی رسیدیم و جریان را تعریف کردیم و حسن تاکید کرد که اگر امکان دارد حاج آقا شما در حکم او تخفیف بدهید و او را به حبس ابد محکوم کنید . آقای صالحی گفت ایشان در اعترافاتش خیلی چیزها را صریح اعتراف کرده و مسائلی انجام داده که حکمش اعدام است . ولی با صحبت هایی که شما کردید آن را با مجموعه در میان می گذارم تا ببینیم چه می شود . سپس او را به حبس ابد و به منطقه بندر عباس تبعید کردند که بعد از مدتی هم در اثر کار های مثبتی که در زندان انجام داده بود شامل عفو امام گردید . بعد از آزادی به سراغ آقای آزادی می رود و به او میگوید اگر اجازه بدهند دوست دارم با شما به جبهه بیایم . وبعد از شهادت آقای آزادی او را در یکی از مجالس ختمش دیدیم .