https://shohada.org/fa/shahid/content/259131
شناسه خبر: 259131
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۱۳
احساس مسؤليت
راوی علی اکبر صابری فر: سال 60 من در خدمت آقای آزادای در یگان حفاظت بودم. و مأمور شدم که از شخصیتی در دادگاه انقلاب حفاظت کنم. بعد از مدتی به جهاتی مایل به ادامة کار در آنجا نشدم. موضوع را با آقای آزادی در میان گذاشتم. ایشان گفت:" شما یک روز از آنجا به من زنگ بزن تا با ایشان صحبت کنم." من هم روزی از محل مأ موریتم زنگ زدم! اتفاقاً خود آقای آزادی گوشی را برداشت و بعد از سلام و احوالپرسی گفت:" گوشی را به حاج آقا ـ همان شخصی که من از ایشان حفاظت می کردم ـ بده." سپس با او صحبت کرد و نمی دانم پشت تلفن به او چه گفت که او وقتی گوشی را گذاشت، به من گفت: شما می توانی بروی. این موضوع تمام شد تا اینکه یک روز یکی از برادران که تقریباً مشکل من را داشت به سراغ آقای آزادی آمد و گفت: به دلایلی دیگر نمی توانم برای حفاظت فلان آقا بروم و از طرفی هم خجالت می کشم که به ایشان بگویم دیگر نمی خواهم اینجا بیایم. آقای آزادی گفت: می دانی، فردای قیامت نمی آیند بگویند که از فلانی خوشت آمد یا نه؛ باب میلت بود یا نه. می گویند مأموریت تو چه بود؟ چه کردی؟ چطور رفتی؟ آیا از نظر عملی اطاعت پذیر بودی یا نه؟ ما وقتی می خواهیم نماز اول وقت بخوانیم اول قول قبول شدن آن را از خدا نمی گیریم که بعد نماز بخوانیم. به هر حال ما باید به وظیفه مان عمل کنیم و نماز بخوانیم. شما هم انجام وظیفه بکن. زیرا ما آبروی جمهوری اسلامی هستیم.