https://shohada.org/fa/shahid/content/259946

شناسه خبر: 259946
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۲۲

بدون عنوان

یک دفعه که حمید با موتور برای شناسایی به مواضع عراقی ها رفته بود، یک عراقی از سنگر بیرون می آید و بر ترک موتور او می نشیند و می گوید: برویم. در حالی که آن عراقی متوجه نشده بوده که این موتور ایرانی است. و شروع به صحبت کردن با حمید می شود و از اوضاع منطقه تعریف می کند و می گوید: اوضاع منطقه به هم ریخته است. حمید به آن عراقی که در حال صحبت کردن بوده، می گوید: من زبانت را نمی فهمم. آن عراقی تا فهمیده بود که ایشان یک ایرانی است از موتور پایین می پرد و شروع می کند به فرارکردن. حمید هم چون در مواضع دشمن بوده، سریع از منطقه خارج می شود.