https://shohada.org/fa/shahid/content/260153

شناسه خبر: 260153
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۲۵

خاطرات جنگی

در ارتفاعات نزدیک دشت مندلی مستقر بودیم که شهید چراغچی به آنجا آمد و به محمود صالحی گفت : " فلانی مواظب خودتان باشید ، نیرو نداریم که از پشت خط بیاید . کمتر تردد کنید و بیشتر داخل سنگر باشید . " بعد از دو شب از گردان با ما تماس گرفتند و گفتند : " امشب عراقی ها قصد حمله به شما را دارند و نیروهایتان باید آماده باشند . سر شب نیروها را توجیه کردیم و وسایلی که لازم بود برای آنها مهیا کردیم . منتظر بودیم تا عراقی ها بیایند . تا ساعت 11 شب خبری نشد . از قرارگاه تماس گرفتند :" مواظب باشید ، عراقی ها آمدند. " دو نفر از عراقی ها را نزدیک سنگر به هلاکت رسانده بودند و اگر نیروها دیرتر متوجه می شدند همه از بین رفته بودیم . آن شب از سنگر بیرون آمدیم . و با گفتن " الله اکبر " " یاعلی " شروع به تیراندازی کردیم . روشنایی منور آسمان را مثل روز روشن کرده بود ، عراقی ها یکدیگر را هل می دادند و سر وصدایشان سکوت شب را شکسته بود . نارنجکهایی که بر روی سرشان می انداختیم امان آنها را بریده بود . محمود صالحی فریاد می زد . " بچه ها بجنگید ، نگذارید ، مدیون خون شهدا شویم . " این چمله که گفته شد . نیروها روحیه گرفتند و یکپارچه به سمت دشمن آتش می ریختند . آن شب حرفهای صالحی کار خودش را انجام داد . و تک سنگین دشمن را دفع کردیم و توانستیم تلفات زیادی به دشمن وارد کنیم.