https://shohada.org/fa/shahid/content/261453
شناسه خبر: 261453
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۴۳
استقامت و پايداري
راوی محمود عدالتیان: در روزنامه قدس در قسمت خاطرات یک رزمنده، یکی از رزمنده ها که فرمانده گردان همرزم شهید عباس بود خاطره ای را از ایشان تعریف کرده بود، ایشان گفته بود: یک روز در پادگان آموزشی بسیج واقع در انتهای نخریسی، عباس ولی نژاد فرمانده جوان آموزش از راه رسید وبا صلواتی سکوت را به فضای آسایشگاه برگرداند و بعد از گفتن بسم الله از بچه ها خواست که کفش ها یشان را از پاهایشان در آورند. پچ پچ های بچه ها بلند شد و از هر سری صدایی برخواست، فرمانده چه می گوید؟! در این هوای سرد حتماً شوخی اش گرفته! اگر آموزش است، این کارها چیست؟! من هم که رفاقتی قدیمی با برادر عباس ولی نژاد داشتم، گفتم: مگر ممکن است در این هوا با پای برهنه دوید؟! عباس در حالی که آرام و مطمئن دکمه های پیراهنش را باز می کرد، سرش را تکان داد و گفت: شما کفش ها را در آورید، همه چیز ممکن است و در حالی که با لبخند همیشگی بچه ها را گرم می کرد، ادامه داد و گفت: مثلاً 4 روز دیگر شما می خواهید یک گردان را فرماندهی کنید! لحظه ای بعد عباس با پای برهنه در حالی که یک زیر پوش و یک شلوار کار به تن داشت روی سنگ فرشهای برف گرفته پادگان می دوید و پشت سرش رد پاهای بچه ها مسیر ممتدی را در دل برف گشود. از جا بر می خیزم، باید پوتین ها را در بیاورم، خم می شوم و بند های خشک و یخ بسته پوتین هایم را باز می کنم بچه ها بدون اینکه حرفی بزنند و یا اعتراضی بکنند، از من پیروی می کنند! یک آن حس می کنم که روح عباس در تک تک نیروهایم حلول کرده است. در حالی که با پای برهنه به سوی تنگه روانه می شدیم دردل فریاد می زدم که روحت شاد عباس. ظاهراً این فرمانده در منطقه که سرمای شدیدی بوده در یک لحظه به یاد آن آموزشی که شهید عباس در پادگان آموزشی بسیج داده بود، افتاده و همان همت و همان عزم را جزم کرده و الحمد الله از مصیبت نجات یافتند.